ندانستی که گل حقيقت آفتاب است
نه درخت
در آفتاب بنشينيم
تا گل کنيم.
چشمانت انگورها را به رسيدن میخواند
هزاران رنگ مردانهی مهاجم
هنوز خود را رنگ نمیدانند
ما
جدا از يکديگر
به نخستين تجربه بهار خوابهامان رسيدهايم
- بهاری در بيداری آسمان زخمی شرق -
انسان بيان نشده
کلمات مهآلود را
در صبحهای متورم حس
دفن میکند
و آسمان شرق
بر بامهای ما
زخمش را از
از ياد
برده است.