|
در شب سرد زمستانی
شعر از: نيما يوشيج صدا / آواز: فرهنگ فرهی / محمد نوری عکاس: پونه عکسها: جنوب آلمان
در شب سرد زمستانی کورهی خورشيد هم، چون کورهی گرم چراغ من نمیسوزد. و به مانند چراغ من نه میافروزد چراغی هيچ، نه فروبسته به يخ ماهی که از بالا میافروزد.
من چراغم را درآمد رفتن همسايهام افروختم در يک شب تاريک و شب سرد زمستان بود، باد میپيچيد با کاج، در ميان کومهها خاموش گم شد او از من جدا زين جادهی باريک.
و هنوزم قصه بر ياد است وين سخن آويزهی لب: "که میافروزد؟ که میسوزد؟ چه کسی اين قصه را در دل میاندوزد؟"
در شب سرد زمستانی کورهی خورشيد هم، چون کورهی گرم چراغ من نمیسوزد.
|
||