|
دخترِ خورشيد
شعر از: هوشنگ ابتهاج اجرای ترانه: دلکش عکاس: پونه عکسها: شيراز (مسجد نصيرالملک)
در نهفتِ پردهی شب، دختر خورشيد نرم میبافد دامنِ رقاصهی صبح طلايی را ...
وز نهانگاهِ سياهِ خويش میسرايد مرغِ مرگانديش: - "چهرهپردازِ سحر مردهست! چشمهی خورشيد افسردهست!" میدَواند در رگِ شب خونِ سردِ اين فريبِ شوم.
وز نهفتِ پردهی شب، دخترِ خورشيد همچنان آهسته میبافد دامنِ رقاصهی صبحِ طلايی را ...
|
||